مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

98

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

[ سانگگوم ] باوجود ناتوانى ، مع هذا [ به نزد پدرش ] رفت و گفت : « هرقدر هم كه تو اينجا بمانى ، ما را به حساب نمىآورند . اگر در روشنى روز به‌طور مسلم [ بدنت را با تير ] سوراخ كردند ، يا در تاريكى شب تو را خفه كردند ، آيا تو خان پدرم ، حكومت اين قوم را كه با آن همه رنج فراوان به‌وسيلهء پدرت قورچاقوس بويوروق گردآورى شده ، به من خواهى داد ، يا به كس ديگرى واگذار خواهى كرد ؟ » . اونگ خان [ در جواب ] اين سخنان گفت : « چگونه من از فرزندم ، پسرم صرف‌نظر كنم ؟ بخصوص كه از مدتهاى مديد ، ما متكى به وى مىباشيم . چگونه مىتوان [ دربارهء وى ] افكار ناپسند در سر پرورانيد ؟ لطف آسمانى شامل حال ما نخواهد شد » . سانگگوم پسرش از اين سخنان عصبانى شد ، در را به‌هم زد و بيرون رفت . ولى اونگ خان كه به پسرش سانگگوم علاقه داشت ، او را فرا خواند و به وى گفت : « من با خود گفتم حتى اگر لطف آسمانى نيز شامل حالمان نشود ، چگونه مىتوانم پسرم را رها كنم ؟ هر كارى كه مىخواهيد انجام دهيد ، تصميم با شما » . 168 - پس سانگگوم [ به ياران خود ] گفت : « ايشان چااور باكى ما را خواستگارى كرده‌اند . اكنون روزى را معين كنيم . آنان را براى خوردن شيرينى نامزدى دعوت كنيم و هنگامىكه آمدند ، گرفتارشان سازيم » . وى [ اين را ] گفت و سايرين با گفتن « آرى » موافقت كردند . او [ كس ] فرستاد و گفت : « ما چااورباكى را خواهيم داد . براى خوردن شيرينى نامزدى بياييد » . چون بدين ترتيب از چنگيز خان دعوت شد ، [ وى ] با ده سرباز آمد و در راه در مسكن مونگليك آچيگا خوابيد . مونگليك آچيگا گفت : « هنگامىكه چااور باكى را خواستگارى كرديم ، ايشان از ما به خوارى ياد كردند و او را به ما ندادند . حال چطور برعكس ما را براى خوردن شيرينى نامزدى دعوت مىكنند ؟ اين مردمى كه خود را مهم مىشمارند ، چرا ما را دعوت كردند و گفتند : « ما او را خواهيم داد ؟ » . تو بمان تا پسنديده و صحيح بودن همهء اين چيزها بر تو معلوم گردد . پسرم بايد با علم و اطلاع عمل كرد . [ بهتر است ] كه ما براى عذرخواهى كس بفرستيم و بگوييم : « اكنون بهار است ، گله‌هاى [ اسب ] ما لاغرند . ما بايد گله‌هاى خود را چاق كنيم » . شخصا به آنجا نرويم و بوقاتاى « 1 » و كيراتاى « 2 » را بفرستيم و بگوييم : « شما شيرينى نامزدى را بخوريد » . چنگيز خان از مسكن مونگليك آچيگا بازگشت . چون بوقاتاى و كيراتاى هردو تن ، رسيدند ،

--> ( 1 ) - Buqatai ( 2 ) - Kiratai